|
هنر ژولیت بودن همزمان با نمایش جدید بینوش در لندن و همكاری نزدیك او با اكرمخان طراح حركات نمایشی و نمایش یك دوره بازنگری كارنامه هنری بینوش در BFI Southbank لندن، حفیبه اندرسون خبرنگار روزنامه گاردین گزارشی از نزدیك از او تهیه كرده است. این مطلب گردآمده این دو گزارش و مصاحبه با اوست. چشمهایش مضطرب و گرفته به دور خیره شده و این برخلاف آرامشی است كه بر دهانش و یا بر گونههای گوشهگیری كه به سختی احساسی را در خود نشان میدهند، نشسته است. با این حال از پیشانیاش نوعی آرامش ساطع میشود و در چانهاش نوعی بیاعتنایی سخت نهفته است. 25 سال كار حرفهای ژولیت بینوش از او زن باشهامتی به نمایش گذاشته است. به مری مگدالن (مریم مجدلیه) و نویسنده آوانگارد، جورج سند نوعی وابستگی وسواسگونه دارد. نگاه او اغلب در بازی یا رو به پایین و یا به بیرون دوخته شده، شكلاتسازی را در پرفروشترین كار Joanne Harris یاد گرفت مواقعی نیز بوده است كه با خنده و نگاه سوزناك خود در تبلیغات عطر لانكوم، دوربین را به بازی گرفته است. بینوش در <ساعتهای تابستان> 2008 چیزی است كه قبلا دیده نشده و در بیمار انگلیسی آنتونی مینجلا برنده اسكار، برآیند كارش معجونی از خلوص و زیركی است. خودش میگوید جدا شدن از فیلم در آخرین سكانسها یك تجربه دردناك است و باز میگوید نقاشی چهره راهی برای خلق كردن جنبههای رازآمیز شخصیتهایی بوده است كه در تمام این مدت با آنها روبهرو شده است. قرار است گرانترین هنرپیشه فرانسوی حرفهای ناگفته و جنبههای پنهان دیگری از خودش را پاییز امسال به نمایش گذارد. بازنگری كارنامه سینماییاش، با نخستین نمایش Ln-L كار مشترك نمایشی (رقص) او با استاد حركات نمایشی اكرمخان در لندن همزمان شده است. به این برنامهها باید نقاشیهای چهره را هم افزود. اما گویا این همه دستاورد هنوز برای این زن كافی نیست. بینوش كتاب دوزبانهای را منتشر كرده است كه نهتنها نقاشیهای او را دربرمیگیرد بلكه شعرهایی كه در مورد برخی از این كارگردانان نوشته را نیز به همراه دارد و این همه بعد از اجرای 5 فیلم تنها در 10 ماه قرار میگیرد. بینوش یك شخصیت متضاد است. او یك هنرپیشه سرسخت و جدی است كسی كه با كسانی چون ژان لوك گدار وآندره تكین كار كرده، در عین حال هم در هالیوود در فیلمهایی چون <دن در زندگی واقعی> كاری از Steve Carell بازی كرده. بینوش مشهور به خلق لحظات سینمایی آنچنان سردی است كه گاهی بیننده میل به ترك صحنه را دارد. همان چیزی كه در آغاز سهگانه آبی به نمایش میگذارد. او از تصادفی جان سالم به در میبرد كه در آن همسر و دختر كوچكش را از دست میدهد. هنگامی كه از حقیقت مطلع میشود ما با چهرهای در هم شكسته و پیر روی بالش مچالهشده بیمارستان رو به رو میشویم حتی میتوانیم نفس لرزان و نامنظم او كه هوای اطراف را به ارتعاش وامیدارد حس كنیم. او تصویر مینیاتوری از قهرمانیهایی را ارائه میدهد كه آنها را به ما میشناساند. ولی وقتی میخندد تكان شدید شانههایش شما را نیز به شادی وامیدارد. او به همان شیوهای میخندد كه در دو فیلم اخیرش خندیده. بینوش از كار كردن با گدار به منزله یك زمینلرزه یاد میكند چیزی كه او را در 21 سالگی به دنیای بزرگان پرتاب كرد. ![]() بازی او در آبی كیشلوفسكی الهام گرفته از اندوهی بود كه او قبلا در غم از دست دادن همسر و پسر یكی از دوستانش شاهد بود. بینوش میگوید تصمیمگیری برای بازی چیزی غریزی برای او است و از قبل طراحی شده نیست. <این یك مساله انگیزشی است. چیزی در فیلم هست كه به زندگی شما ربط دارد اما فقط در ادامه شما میفهمید كه انتخاب شما بوده است.> با این حال پیشنهادهای تجاری مهمی را هم رد كرده. هنگامی كه در عوض بازی در آبی كیشلوفسكی بازی در پارك ژوراسیك اسپیلبرگ را رد میكند. <من به اسپیلبرگ گفتم اگر شما میخواهید من به جای یك دایناسور بازی كنم خوشحالتر میشوم> و هنگامی كه میپرسم آیا از رد كردن نقشهای پرسود پشیمان است میگوید <من هیچگاه پشیمان نبودهام.> در <ساعتهای تابستان> یكی از سه خواهر و برادری است كه مادرشان ناگهان میمیرد و آنها را با یك مجموعه هنری قرن نوزدهمی تنها گذاشته است. در <پاریس یك عشق عالی> او یك مادر تنهاست كه به خاطر یك مرد بیمار خواهرش را به ستوه میآورد و در نهایت تازهجویی او برای كار كردن با كارگردان تایوانی هوشیو شین باعث میشود دست رد به استیون اسپیلبرگ بزند. او در اینجا یك روزنه را پیدا كرده است. در نهایت هنگامی كه یكی از دوستان اكرم خان در مورد تمایل او در مورد یك كار نمایشی (رقص) میپرسد بینوش میپذیرد و مشتاق كارهای خان میشود. 3 روز در استودیو كار میكنند <آیا این یك اتفاق بود من ترجیح میدهم بگویم یك الهام بود> و ادامه میدهد <من زندگی را به صورت یك حركت در درون میبینم كه با نوعی اراده قاطع همراه است اما شما نمیتوانید آن را متوقف كنید. یك زمین سالم كه شما باید آن را به جنبش درآورید، از او بپرسید و آن را به چرخش درآورید و این همه برای آن است كه مبادا تنها به افكار خودتان بچسبید.> بینوش تا به حال هیچ تجربه نمایشی (رقص) نداشته. در فرانسه كلاپیچ یك بازی نمایشی غیرعادی را در یك صحنه نمایش میدهد اما در صحنه دیگر او یك گل شببو است كه باید در صحنه رقص شكفته شود. در بازی با خان سایه بینوش حركت خان را همراهی میكند اما در روز دوم كار، هنرپیشه به كارگردان خود میگوید كه میخواهد چیزی متفاوت را به اجرا بگذارد <من به او گفتم میخواهم از هیچ به وجود بیایم> و نتیجه این میشود كه پروژه Ln-L متولد میشود. <ما در فیلم باید به سرعت به صمیمیت برسیم احساس و روح شما به زودی آشكار میشود اما در نمایش، شما به اندازه كافی وقت برای حضور فیزیكی دارید بنابراین حضور شما یك ابزار بزرگ است. كار جدید او با خان در مورد دستیابی به هر دو این نتایج است. اینكه شما با همه جنبههای وجودیتان حضور داشته باشید یك تجربه غریب است.> آنها به صحنهای میآیند كه آنیش كاپور آن را طراحی كرده است گویا كار آنها مخاطبین را به یك خلسه عمیق فرو میبرد. متن انگلیسی هم در میان نمایش خوانده میشود چیزی كه بینوش و خان مشترك نوشتهاند. <من میخواهم چیزی را كه نوشتهام اجرا كنم شاید احمقانه باشد اما میخواهم نسبت به معنای آنچه نوشتهام وفادار باشم یك هنرپیشه همیشه فكر میكند این متن كارگردان است و وفاداری شما به متن در آنجا متفاوت است.> نمایش در ماه سپتامبر 6 هفته در تئاتر ملی به درازا میكشد و برای یك تور یك ساله در سیدنی، توكیو، ابوظبی و پاریس ادامه دارد. این سفر پرمشغله در سپتامبر 2009 در بروكلین برای بازی بینوش در فیلم كیارستمی مكث كوتاهی خواهد داشت. طی نمایش، بینوش كمی لاغر شده است گویا همان فیگور متین و باوقار او در <پنهان> هانكه است كه سالها پیش بازی كرده است. حالا یك شلوار جین رنگورو رفته با یك تونیك گلدوزیشده پوشیده در حالیكه پیداست نیروی جدیدی از نمایش گرفته همان چیزی كه خودش آن را نیروی حیات مینامد. 4 ماه تمرین برای او یك تلاش گروهی شدید بوده است. بداههگویی دیگر ویژگی این نمایش است. <من آزادی خودم بهعنوان یك هنرمند را دوست دارم، برای همین در بین تمام عبارات، همیشه راهی برای فرار پیدا میكنم.> در بین تمام كارگردانانی كه بینوش با آنها كار كرده بازی در <پرواز بالون قرمز> برای او شگفتانگیزترین كاری بوده كه او را بهعنوان یك هنرپیشه گسترش داده است. <او به من آزادی بیاندازهای میداد زیرا من به آن برای خلاق بودن نیاز داشتم. درآنجا هیچ چیز از پیش تعیینشدهای نبود هیچ مرزی وجود نداشت ما فقط در لحظه خلق میشدیم. وقتی شما كار را شروع میكنید فكر میكنید این كارگردان است كه تصمیم میگیرد اما با هوشیشین اینطور نیست. در اینجا كار با افرادی شكل میگیرد كه با هرچیز كار میكنند حتی با آسمان، با ماشینها و پرندگانی كه از روبهروی دوربین میگذرند. ناگهان شما با آفرینشی متفاوت روبهرو میشوید. كار با میشل هانكه برعكس است. تصمیمی كه او میگیرد از انرژی شدیدی نشات میگیرد كه او به تنهایی در خانه كوچكش در اتریش به آن فكر میكند. با این حال بینوش از كار در مرز هنرهای نمایشی پاریس بهعنوان یك چیز زجرآور یاد میكند. <دردناك، در حدی كه من به شدت متصلب میشدم، گویا من یك اتم مستقل بودم.> هنگامی كه از او میپرسم آیا برنامهای برای كنارهگیری از دوربین دارد او چنان از كنار پرسش بیاعتنا میگذرد كه گویا چیز بیربطی از او پرسیدهام و در عوض میگوید <من با كارگردانهایی همكاری میكنم كه حس میكنم اگرچه در نوشتن متن نباشم اما در آن دخیل باشم، در هر صورت من پیشنهادهای خودم را میدهم.> این خودسری بینوش همیشه هم خوب پیش نرفته. برای مثال كلودبری هنگامی كه بینوش دائما در مورد نقشها بحث میكرد نقش او را جایگزین كرد. پدر و مادر بینوش هر دو در كار تجارت بودند؛ یكی از نخستین خاطرههای او به هنگامی برمیگردد كه به پشت صحنه رومئو و ژولیت رفته بود. بینوش دو ساله غرق در بوی كریدورها، اتاق خودمانی لباس و عظمت اجزای صحنه بود. مردد بین نقاشی و سینما، سرانجام تصمیمش را در 17سالگی گرفت اگرچه نقاشی را هم كنار نگذاشت. نمایش نقاشیهای چهره او درصدد احاطه بر بخشی از تجربههای صحنه او هستند. میگوید <هر نقش قالب خودش را میطلبد. من میخواستم ردپایی از آنچه اتفاق میافتد را به جا بگذارم.> چیزی كه در شعرهای او هم پیداست؛ در بیمار انگلیسی <كاوش در میانه نبرد زندگی/ ما میكوشیم راه دیگری بیابیم / رقص زندگی ما را در میان بازوان خود میگیرد / در حالیكه بركت و خوشی طبیعت زنده، در میان تاكستان و باغهای زیتون پدیدار میشود> این یك روش امپرسیونیستی است كه شعر او را بدین جا میكشاند. <من فكر میكنم در بازی هم داستان از همین قرار است. واژهها حقیقت خودشان را نشان میدهند من نیاز دارم تا در پایان به این نقطه برسم كه هی من میخواهم این كار را بكنم.> كلمه خواستن لهجه آمریكایی را در انگلیسی معلوم میكند لهجهای كه با بزرگمنشی پاریسی در آمیخته است. ![]() بینوش در 44 سالگی هنوز ازدواج نكرده اما مادر یك دختر و پسر است. خودش را آزادانه پذیرفته است. رابطه او با موفقیت شجاعانه است. <من نمیخواهم بگویم خیلی ریسكپذیرم اما كمتر میترسم همه نیاز داریم دوست داشته شویم. وقتی شكست میخوریم خیلی ضربه میبینیم و فكر میكنیم گویا هیچكس دیگر ما را دوست ندارد. لحظهای هست كه شما تصمیم میگیرید به درون دره حقیقت بپرید. در حالیكه نمیدانید چه خواهد شد. شما باید شهامت این را داشته باشید كه ممكن است از دوست داشتن دیگران دور شوید. اگر شما این جسارت را نكنید یك هنرمند نخواهید بود.> شاید به همین دلیل بود كه به تازگی در پاریس شایعه شده بود كه بینوش بهتر است از كار با نمایشنامهنویس آرژانتینی Santiago Amigorena دوری بجوید. با این حال میگوید: <من در مورد زندگی خصوصیم حرفی نمیزنم من در كارهایم خیلی صمیمی و خودمانی بودهام و خودم را به اندازه كافی در فیلمهایم آشكار كردهام بنابراین نیازی به آشكار كردن زندگی خصوصیم ندارم.> چیزهای دیگری هم هستند كه او تمایلی به صحبت ندارد. از جمله كاهش تقاضا برای كار با زنان بالای 40 سال. وقتی در مورد آینده حرف میزنیم بهطور مختصری میگوید <من در لحظه زندگی میكنم.> این یك خصوصیت كاملا فرانسوی است. هنگامی كه او در برابر پرسشها شانه بالا میاندازد و یك خوشه انگور قرمز برمیدارد و موهای ژولیده قهوهایش را به سویی پرتاب میكند. اما در مورد رازهای زنانگی فرانسوی چیزی نمیگوید. <من نمیدانم ما همه متفاوت و خاص هستیم، چنین پاسخی میتواند نوعی بیاعتنایی تلقی شود اما در مورد بینوش به معنای چیزی رنجآور و دردناك است. چنین برخوردی در مورد پرسش از گرفتاریها دو نقش همزمان كار و مادر بودن دوباره وجود دارد. <من به بهترین نحو ممكن تلاشم را میكنم> و این را با آه میگوید چیزی كه برآمده از رنجی است كه معطوف به قدرت او بهعنوان قدرتمندترین بازیگر است و در نهایت خندهای كه آنقدر عمیق است كه گویا میخواهد مخاطب را در فاصله نگه دارد. وقتی از او میپرسم چگونه وقت خود را بین سینما و نقاشی، نوشتن و بزرگ كردن بچههایش تقسیم میكند، میگوید <من خیلی خسته به رختخواب میروم اما حس میكنم واقعا زندگی میكنم.> تلاش برای گشودن حقیقت زندگی بینوش در نهایت به پاسخ قیاسگونه او از هنرپیشگی و درمانگری ختم میشود. <ما به مردم كمك میكنیم تا خودشان را شفا بخشند در مورد خودشان بیندیشند و احساساتشان را زنده كنند. بین بدن و قلب شما چیزی متصل است، شما باید این اتصال را كشف كنید. برخی آدمها این حلقه اتصالی را گم كردهاند، گویا قطع شدهاند و گویا بین سر و بدن آنها قلبی وجود ندارد. ما به زندگی در فیلم معنایی والا و عالی میبخشیم. كار ما این است كه همه پرسشهایی كه میتواند برای بشر وجود داشته باشد را به روی صحنه بیاوریم.> این همان تئوری است كه بین بازنگری گذشته و كار جدیدش درست جا میافتد. اما انرژی بینوش بهعنوان یك هنرپیشه در نهایت روی صحنه پدیدار میشود جایی بین خطوط، بین حركتهایی كه خان برای او ترسیم كرده و بین قلمهایی كه او روی بوم كشیده. در پایان او با تمام احساسش روی صحنه میلغزد. اما چیزی هنوز پنهان و بیصدا در دنجترین گوشه وجود او هست، چیزی كه او بهنحو قاطعی از آن حتی در برابر دوربین مراقبت میكند. اما اگر به او بگوییم از فردا دیگر نمیتوانی بازی كنی <برایم مسالهای نیست. من تنها یك آرزو دارم اینكه با مرد واقعی زندگیم روبهرو شوم.> صفحات دیگر
Kate Beckinsale: Ice Rink Family Fun
Celebrity Beach Bowl Brings Out the Stars
Gwen Stefani: Impatient Flyer
Rihanna: Pepsi Fan Jam Fabulou
Hayden and Wladimir: Best Of Music Mates
Jessica Alba and Honor Marie: Shopping Mall Mates
Paris Hilton: Droppin’ Cash at Kitson
Vanessa Hudgens: Home Furniture Flirt
Kate Beckinsale: Sunday Shopper
Shakira: Gala Awards Gal
Vanessa Hudgens: Birthday Girl On-The-Go!
Taylor Swift: Jingle Ball Rocker
Nick Lachey and Vanessa Minnillo’s Date Night
David Beckham Mourns Loss of Grandfather
Hilary Duff: Venus Nails Vixen
Shakira Chats with Oxford Debating Society
Jessica Alba: Whole Foods Grocery Gal
Lady GaGa Rocks Camden, Hates Money
Charlize Theron: World Cup Cutie
Penelope Cruz: “Nine” Stunner
Drew Barrymore: La Esquina Lunch Date
“Nine” Premiere Hits London
Leona Lewis: BBC Babe
Paris Hilton and Doug Reinhardt: Canadian Couple
Angelina Jolie on Brad Pitt: “I Met the Right Person”
Ashley Greene: MOMA Marvelous
Olsen Twins Pay Tribute to Tim Burton
Ashley Greene: Ravishing in Red
Peter Facinelli and Jennie Garth: “New Moon” Lovers
Robert Pattinson: “New Moon” Charmer
لیست آخرین پستها
|
تبلیغات
دوستان
وبلاگ رسمی سریال جومونگ و امپراطور بادها
اس ام اس جدید :: عاشقانه ::سرکاری::فلسفی 1
خنده دار ترین و عجیب ترین های دنیا
:: سایت رسمی افسانه جومونگ ::
جدید ترین کلیپ ها اهنگ ها مطالب خنده دار
سالهای سوخته
دانلود حرفه ای "
گالری عکس های +18 و دانلود جدیدترین نرم افزار ها
1 میلیون لینک روز و داغ اینترنت (ث. ی)
دانلود كلیپ موبایل(3gp)لینك كن
همه لینکها
خبرنامه
آمار وبلاگ
» کل بازدید : |
Powerd By MIHANBLOG